کارن و بابایی
بوی عیدی بوی ......
عینک آفتابی
هفته پیش پسرم تو ماشین نشسته بود و منم مشغول رانندگی که یهو گفت بابا من مثل تو عینک آفتابی ندارم !!! آفتاب میره تو چشم !!! رفتیم و یه عینک آفتابی براش خریدیم . انقدر خوشحال شد که تا چند روز حتی تو خوابم از خودش جدا نمی کرد !! ...
نویسنده :
نیما و عادله
15:40
از یک تا ده
چند روز پیش کارن زنگ زد بهم و گفت بابایی داری میای برام کیک بخر و منم چون کارن تازه شمارش اعداد رو داره یاد میگیره براش یه پلاستیک بزرگ کیک خریدم و بردم خونه . خیلی خوشحال شد و تا یه ساعت بعد مشغول شمردن کیک ها بود یک دو سه چهار پنج شش هفت نه بچم هنوز هشت رو یاد نگرفته!! ...
نویسنده :
نیما و عادله
15:31
کارن و ماشینهاش
این پسر ما عاشق ماشینه و غیر از ماشین هیچ اسباب بازی دیگه ای خوشحالش نمی کنه !!!! کوچک و بزرگش هم خیلی تفاوت نداره فقط ماشین باشه !!!! خودش هم باید باطری های ماشیناشو عوض کنه اخه پسرم دوست داره مستقل باشه ! فکر کنم یه روزی راننده کمپانی فراری بشه و قهرمان فرمول 1 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
نویسنده :
نیما و عادله
15:26
عید شما مبارک
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد ... ...
نویسنده :
نیما و عادله
15:17








