کارنکارن، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات کارن کوچولو

عینک آفتابی

هفته پیش پسرم تو ماشین نشسته بود و منم مشغول رانندگی که یهو گفت بابا من مثل تو عینک آفتابی ندارم !!! آفتاب میره تو چشم !!!  رفتیم و یه عینک آفتابی براش خریدیم . انقدر خوشحال شد که تا چند روز حتی تو خوابم از خودش جدا نمی کرد !! ...
2 فروردين 1392

از یک تا ده

چند روز پیش کارن زنگ زد بهم  و گفت بابایی داری میای برام کیک بخر و منم چون کارن تازه شمارش اعداد رو داره یاد میگیره براش یه پلاستیک بزرگ کیک خریدم و بردم خونه . خیلی خوشحال شد و تا یه ساعت بعد مشغول شمردن کیک ها بود یک دو سه چهار پنج شش هفت نه بچم هنوز هشت رو یاد نگرفته!! ...
2 فروردين 1392

کارن و ماشینهاش

این پسر ما عاشق ماشینه و غیر از ماشین هیچ اسباب بازی دیگه ای خوشحالش نمی کنه !!!!   کوچک و بزرگش هم خیلی تفاوت نداره فقط ماشین باشه !!!! خودش هم باید باطری های ماشیناشو عوض کنه اخه پسرم دوست داره مستقل باشه ! فکر کنم یه روزی راننده کمپانی فراری بشه و قهرمان فرمول 1 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
2 فروردين 1392
1